پيترو دلا واله ( مترجم : شعاع الدين شفا )

134

سفرنامه پيترو دلا واله ( قسمت مربوط به ايران ) ( فارسى )

برخورد بسيار مؤدب و مهربان هستند . و همگى مردم مازندران دوست دارند خانهء خود را در اختيار مهمان قرار دهند و در قبال او با كمال ادب و رأفت رفتار كنند و من در هيچ جاى ديگر دنيا نديده‌ام مردم دهات آنقدر داراى تمدن و آداب و رسوم پسنديده باشند و ملاحظه كردم ايالت هيركانيا كه به قول قدما بايد عارى از تمدن و جايگاه پلنگان وحشى باشد ، زيباترين نقطه‌اى است كه تا به حال در آسيا ديده‌ام و مردم آن متمدن‌ترين و باادب‌ترين مردمى هستند كه ممكن است در دنيا وجود داشته باشند . آن روز ، ضمن راه‌پيمايى در كوه و درهء كنار جاده و ارتفاعات اطراف ، قلعه‌هايى مشاهده كرديم كه در زمان صباوت شاه‌عباس و كهولت شاه‌محمد خدابنده ، پدرش ، كه كشور به خوبى اداره نمىشد ، محل سكونت گردن‌كشانى بود كه به اين منطقه مسلط شده بودند ؛ ولى اكنون همه آنها مخروب و فاقد سكنه هستند زيرا شاه تمام ياغيان را قلع و قمع كرده و امنيت كامل را در اين صفحات برقرار ساخته است . روى يك كوه سنگى مرتفع كه در كنار دره ، سر به آسمان كشيده بود ، غارى مشاهده كرديم كه دسترسى به آن با اشكال فراوان ميسر مىشد و در افسانه‌هاى محلى مىگويند زن غول‌آسايى ساكن آن غار بوده و مانع عبور از آن جاده مىشده است . دربارهء اين زن غول‌آسا و ديوهاى مختلف ، افسانه‌هاى فراوانى در اينجا گفته مىشود و قبر بعضى از آنان را در اين حوالى ذكر مىكنند ، ولى اينها جز تراوشات فكرى پيرزنان چيز ديگرى نيست . ناهار را در كنار رودخانه‌اى كه در قعر دره جارى است ، صرف كرديم و ملاحظه كردم در آنجا كرفس و كاسنى وحشى و انواع و اقسام سبزيجات مختلفى كه آنها را مىشناسيم ، به حد وفور روييده است و به‌علاوه بنفشه و ديگر گل‌هاى بسيار زيبا در تمام طول راه عطرافشانى مىكردند و موجبات نشاط خاطر ما را كه مژدهء نزديكى بهار را مىشنيديم فراهم مىساختند . در ميان اين همه زيبايى و بوى خوش ، شب به دهكدهء كوچكى رسيديم كه اخيرا بنا شده و « ميان كاله » « 1 » نام داشت . از اين دهكده‌ها بر سر راه فراوان است ، به نحوى كه مسافران ، هر ساعتى بخواهند مىتوانند در يكى از آنها استراحت كنند و اين وضع عينا شبيه ممالك خودمان است كه در آنجا مهمان‌سراهاى متعددى وجود دارد . در مازندران مهمان‌سراهاى عمومى نيست و توقف در خانه‌هاى خصوصى مردم انجام مىگيرد كه صاحبان آنها نه پولى طلب مىكنند و نه اگر كرايه‌اى

--> ( 1 ) . نويسنده در اينجا به غلط نام نامأنوس ميونى كله ( Mioni Kielle ) ضبط كرده و معنى آن را ميان كلّه ، يعنى وسط سر ، نوشته است . - م .